رضا قليخان هدايت

2039

مجمع الفصحاء ( فارسي )

صبوح ساز و دگرباره عشرت از سر گير * كه باغ تازگى از سر گرفت ديگربار گرفت لاله به صد مهر سبزه را در بر * كشيد سبزه به صد عشق لاله را به كنار بر آن صحيفه كه يك‌چند زرگران خزان * به چرب دستى بردند زر و سيم به كار مهندسان بهارى بر آن صحيفه كنون * همىكشند خط از لاجورد و از زنگار به لاله بنگر كاو را چه مايه بهره رسيد * ز باد مشك‌فشان وز ابر لؤلؤبار مگر كه كبكان اندر ضيافت نوروز * بريده‌اند سر زاغ بر سر كهسار كه بسته‌اند همه پر زاغ بر تيريز * كه كرده‌اند همه خون زاغ بر منقار درست گويى دينارهاى بىسكه است * چو بنگرى به گل سرخ و زرد در گلزار ز بهر مرتبه خواهد نهاد دست سپهر * به نام خسرو ديندار سكه بر دينار كند به مجلس و ميدان دو پيشهء متضاد * به دست گوهربار و به تيغ گوهردار به تيغ اگر ملك‌الموت‌وار جان ببرد * به دست باز دهد جان رفته عيسىوار كجا روان شود از دست و شست او دو خدنگ * كه هر و را ز پس يكدگر بود رفتار چو در نشانه نشاند خدنگ پيشين را * كند خدنگ دوم را نشانه از سوفار زبان فتح و ظفر در دهان جود و سخا * بود سنان تو در دست تو گه پيكار سران ازو شده زنهار خواه دين نه عجب * مثل زنند كه خواهد سر از زبان زنهار به بوستان قضا بر كنار جوى اجل * بنفشه رنگ حسام تو لاله آرد بار ز اشك خسته رسانى به پشت ماهى نم * ز خون كشته رسانى به روى ابر بخار ظفر پذيره همىآيد و همىگويد * « چنين نمايد شمشير خسروان آثار » خجسته بر تو بهار شكفته و نوروز * وزين بتان دل‌فروز بزم تو چو بهار همه شكرلب و بادام‌چشم و پسته‌دهان * بنفشه‌زلف و سمن‌عارضين و گل‌رخسار و له ايضا عاشق آنم كه عنابش همىبارد شكر * فتنهء آنم كه سنجابش همىپوشد حجر