رضا قليخان هدايت

2037

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا هميشه پرشكن است آن دو زلف حلقه‌پذير * شكن‌شكن شده و حلقه‌حلقه چون زنجير رسد ز حلقه به دو هر زمان هزار نفر * وزان نفر چو دل من هزار تن به نفير ز تيرگيش همى روشنى دمد بيرون * بود هرآينه از شب دميدن شبگير ز مشك بر مه روشن همىكشد پرگار * ز قير بر گل سوسن همىكند تصوير به مشك ماند اگر گل‌نگار باشد مشك * به قير ماند اگر مه‌پرست باشد قير به فعل و شكل به دام و كمند ماند راست * كمند جادوبند است و دام عاشق‌گير دلى كه بسته و غمگين شد است در گرهش * گشاده گردد و خرم شود به مدح امير و له ايضا اى تازه‌تر از برگ گل تازه به بر بر * پرورده ترا خازن فردوس به بر بر در سيم حجر دارى و بر ماه چليپا * ماه تو به زير اندر و سيمت به زبر بر زين روى همى بوسه دهند اى بت مهروى * ترسا به چليپا بر و حاجى به حجر بر بر لؤلؤء خوشاب ز ياقوت زدى قفل * وز غاليه زنجير نهادى به قمر بر مپسند كه دارند مرا در غم هجران * قفل تو و زنجير تو چون حلقه به در بر شاهى كه بر او فتح و ظفر فتنه شدستند * چون شيعى و سنى به على و به عمر بر آن گوهر رخشنده بر آن پيكر تيغش * باران شبانه است تو گويى به خضر بر هرگه كه شود سرخ ز خون دل اعدا * گويى كه شد آميخته باران به شرر بر هرچند بصير است به مقدار كم از جان * رشك است ز ديدار تو جان را به بصر بر گو خيز و ببين دست تو بر قبضهء شمشير * آن‌كس كه نديد است قضا را به قدر بر كين تو بر اعداى تو مى شوم‌تر آمد * از تاختن رستم سكزى به پسر بر مهر تو بر احباب تو فرخنده‌تر آمد * از پيرهن يوسف مصرى به پدر بر گر زان كه بدى چون تو شفيعى به قيامت * مالك بزدى قفل به درهاى سقر بر از خاك برآورد مطر گنج نهانى * گردى مگر از جود تو آمد به مطر بر كبكان وشىپوش ز بس لاله كه خوردند * منقار همه گشته عقيقين به كمر بر