رضا قليخان هدايت
2036
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ايضا رحمة الله در مدح گويد كوه گويى زر همى پنهان كند در زير سيم * باغ گويى تن همى پنهان كند در زير زر باغ را چون بنگرى گويى كه زرين است تن * كوه را چون بنگرى گويى كه سيمين است سر از بخار آب ابر تيره بينى بر هوا * وز سرشك ابر آب بسته بينى برشمر ابر گويى بر هوا گشته است چون مشكين زره * آب گويى در شمر گشته است چون سيمينسپر دل چه تابم گر همى فاسد شود رنگ چمن * غم چه دارم گر همىكاسد شود بوى شجر كز چمن خوشرنگتر رخسار آن زيبا صنم * وز شجر خوشبوىتر زلفين آن شيرين پسر دلبرى كز آب رويش آب دارم در دو چشم * لعبتى كز تاب زلفش تاب دارم در جگر گه كمان مالد ز خشم من به كافورى قلم * گه شكر بارد به مهر من ز مرواريد تر از كمان ماليدنش من چون به نار اندر كمان * از شكر باريدنش من چون به آب اندر شكر تا نديدم زلف او را من ندانستم كه هست * بار تبت حلقهحلقه بر جهاز شوشتر چون بپيچد صد هزاران عقده باشد مهپرست * چون بتابد صد هزاران حلقه باشد گل سپر