رضا قليخان هدايت
1695
مجمع الفصحاء ( فارسي )
حور و پرى به باغ پى تربيت شدند * از حور حله بستد و پيرايه از پرى از لاله و بنفشه سحرگه نگاه كن * پاليز لاجوردى و صحرا معصفرى پيروزهپوش گشته همه دشت نيلگون * مرجانفروش گشته همه كوه مرمرى بر سبزه شنبليد شكفته چو ريخته * دينار جعفرى ز بر سبز ششترى نرگس ميان باغ چو شمعى به شش چراغ * يا چون ميان پروين تابنده مشترى يا همچو چشم آن صنم مشترى جبين * كش من شدم به جان و دل و ديده مشترى دارد دلم چو نار دو گلنار عارضش * دو نار بر برش ز روان دارم برى لؤلؤش زير بسد و سوسنش زير گل * هر دو به لون و طعم عقيقى و شكرى آن سعترى بتى كه چو با مشك و سعترند * با بوى او بتان دلارام سعترى اين اشعار نيز در ديوان او ديده شده و برخى شعر اخير شهير را از عمادى غزنوى دانند الله اعلم من از هر ديارى همىتازم اينجا * نه از تنگدستى هم از خيرهرايى ازيرا نخواهم كه هرگز كسى را * بود در دلم جز تو فرمانروايى مرا از شكستن چنان عار نايد * كه از ناكسان خواستن موميايى و له تركيببند در مدح ابو خليل جعفر يافت زى دريا دگربار ابر گوهربار بار * باغ و بستان يافت ديگر ز ابر گوهربار بار هركجا گلزار بود اندر جهان گل زار شد * مرغ شبگيران سرايان از بر گلزار زار باد بفشاند همى بر سوسن و سنبل عبير * ابر بفروزد همى بر لاله و گلنار نار لاله اندر بوستان چون طوطى هندوستان * بر سر منقار خون و در بن منقار قار ابر نيسانى به باران در چمن پرورد ورد * گشت خيرى از فراق نرگس رخ زرد زرد