رضا قليخان هدايت
2026
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ز تو جان و دل شاد دارند و خرم * به عقبى ملك شه به دنيا مظفر يكى بر لب آب كوثر نشسته * يكى خورده بر روى تو آب كوثر در مدح سلطان سنجر گويد ديدم شبى به خواب درختى بزرگوار * از علم و عقل و عدل بر او شاخ و برگ و بار از قندهار سايهء او تا به قيروان * وز قيروان شكوفهء او تا به قندهار نزديك او نشسته جوانى گشاده طبع * با صورتى بديع و زبانى سخنگزار گفتم كه كيستى تو چنين شاد و تازهروى * باز اين درخت چيست چنين سبز و آبدار گفت اين درخت دين خداى و پيمبر است * من دولتم گرفته به نزديك او قرار گفتم بپرسم از تو درين حال چيز چند * فرزانهوار پاسخ هر پرسشى بيار گفتا هرآن سؤال كه از من كنى كنون * آن را دهم جواب به توفيق كردگار گفتم كه چيست آنكه نه آب و نه آتش است * چون آب و آتش است به وادى و كوهسار روى زمين ز رفتن او هست پرهلال * روى فلك ز جنبش او هست پرغبار باديست كوهپيكر و كوهى است بادپا * برقى است ابر گردش و ابريست برقوار