رضا قليخان هدايت
1988
مجمع الفصحاء ( فارسي )
باده فراز آوريد چارهء بيچارگان * قوموا شرب الصّبوح يا ايها النّائمين مىزدگانيم ما در دل ما غم بود * چارهء ما بامداد رطل دمادم بود راحت كژدم زده كشتهء كژدم بود * مىزده را هم به مى داروى و مرهم بود هركه صبوحى كند با دل خرّم بود * با دو لب مشكبو با دو رخ حور عين اى پسر مىگسار نوشلب و نوش گوى * فتنه به خشم و به چشم فتنه به روى و به موى ما سيكىخوار نيك تازهرخ و صلحجوى * تو سيكىخوار بد جنگكن و ترشروى پيش من آر آن نبيد در قدح مشكبوى * تازه چو آب گلاب صاف چو ماء معين بر كف من نه نبيد پيشتر از آفتاب * نيز چه سوزم بخور نيز چه بويم گلاب مىزدگان را دوا باشد قطرهء شراب * باشد بوى بخور بوى بخار كباب آخته چنگ و چلب ساخته چنگ و رباب * ديده به شكّر لبان گوش به شكّر نوين خوشا وقت صبوح خوشا مى خوردنا * روى نشسته هنوز دست به مى بردنا مطرب سرمست را بازهش آوردنا * در گلوى او بطى باده فرو كردنا گردان در پيش روى بابزن و گردنا * ساغرت اندر يسار بادهات اندر يمين كرده گلو پر ز باد قمرى سنجابپوش * كبك فروريخته مشك به سوراخ گوش بلبلكان با نشاط قمريكان با خروش * در دهن لاله مشك در دهن نحل نوش سوسن كافور بوى گلبن گوهرفروش * از مه ارديبهشت دهر بهشت برين چوك ز شاخ درخت خويشتن آويخته * زاغ سيه بر دو بال غاليه آميخته ابر بهارى ز دور اسب برانگيخته * وز سم اسب سياه لؤلؤء تر ريخته در دهن لاله باد ريخته و بيخته * ريخته مشك سياه بيخته درّ ثمين