رضا قليخان هدايت
1989
مجمع الفصحاء ( فارسي )
سرو سماطى كشيد بر دو لب جويبار * چون دو رده چتر سبز در دو صف كارزار مرغ نهاد آشيان بر سر شاخ چنار * چون سپر خيزران بر سر مرد سوار گشت نگارين تذرو پنهان در كشتزار * همچو عروسى غريق در بن درياى چين وقت سحرگه كلنگ تعبيهيى ساخته است * وز لب درياى هند تا خزران تاخته است ميغ سيه بر قفاش تيغ برون آخته است * طبع فروكوفته است خشت بينداخته است ماه نو منكسف در گلوى فاخته است * طوطيكان با حديث قمريكان با انين گويى بطّ سفيد جامه به صابون ز دست * كبك درى ساق پاى در قدح خون ز دست بر گل تر عندليب گنج فريدون ز دست * لشكر چين در بهار در كه و هامون ز دست لاله سوى جويبار خرگه بيرون ز دست * خرگه او سبزگون خيمهء او آتشين از دم طاوس نر ماهى سر بر ز دست * دستگكى موردتر گويى بر پر ز دست شانهاكى آبنوس هدهد بر سر ز دست * بر دو بناگوش كبك غاليهء تر ز دست قمريك طوقدار گويى سر در ز دست * در شبهگون خاتمى حلقهء آن بىنگين مسمّط خزانيه در ستايش و مدح سلطان مسعود غزنوى آب انگور بياريد كه آبانماه است * كار يك روى بكام دل شاهنشاه است وقت منظر شد و وقت نظر خرگاه است * دست تابستان از روى زمين كوتاه است آب انگور خزانى را خوردن گاه است * كه كس امسال نكرده است مر او را طلبى شاخ انگور كهن دختركان زاد بسى * كه نه از درد بناليد و نه برزد نفسى همه را زاد به يكدفعه نه پيش و نه پسى * نه ورا قابلهيى بود و نه فريادرسى اينچنين آسان فرزند نزاده است كسى * كه نه دردى بگرفتش متواتر نه تبى