رضا قليخان هدايت

1691

مجمع الفصحاء ( فارسي )

آتش بيداد بنشاند سر شمشير او * آتشى ديدى تو هرگز كاو بود آتش‌نشان و له ايضا به زلف غاليه رنگى بعارض آينه‌گون * ز عشق هر دو مرا روى زرد و راى نگون زمانه تا به رخت چشم بد همىنرسد * همىنويسد گردش به غاليه افسون به روز بزم چو يوسف بود فراز سرير * به روز رزم چو رستم بود فراز هيون زمين ز جود كف او ميان زر پنهان * هوا ز خوى خوش او به غاليه معجون در تعريف شراب آن بادهء كهن كه ز پروردنش اگر * يادآورى بمانى سرمست جاودان آتش مزاج راحى كش نام اگر برى * حالى زبان نيابى جز لاله در دهان آبى كه گر بخارى ازو مرتفع شود * لعل خوشاب ريزد بر خاك قطره‌سان ترسم از آنكه ريزد صد جاى بيشتر * تبخاله از حرارت آن بر لب بيان و له ايضا تا باد ماه آبان بگذشت در چمن * شد زرد و پر ز گرد رخان چمن چو من چون تخته‌هاى زرين بر نيلگون پرند * برگ چنار ريخته از باد بر چمن بر شاخ نار نار كفيده نظاره كن * چون صرهء دريده پر از گوهر يمن سيب منقط آمد و نارنج مشكبوى * اين جاى لاله بستد و آن معدن شمن اين چون فشانده ريزهء ياقوت بر بلور * وان چون فشانده شوشهء دينار بر سفن * * * الا اى پردهء تاريك پيش چشمهء روشن * زمانى كوه را تركى زمانى چرخ را جوشن