رضا قليخان هدايت
1692
مجمع الفصحاء ( فارسي )
گهى چون پشت شاهينى گهى چون سينهء آهو * گهى چون سيمگون خزى گهى چون نيلگون ادكن تو بربستى درختان را نو از بيجاده پيرايه * تو پوشيدى چمنها را نو از پيروزه پيراهن زمين را رنگ تو دارد به رنگ صدر حور العين * هوا را لون تو دارد به لون جان اهريمن و له ايضا دميد لالهء سيراب در بنفشه ستان * چون طوطئى كه بود خفته در بنفشه ستان بسان غاليه دانى ز مشك آذرگون * نشان غاليه مانده ميان غاليهدان دهان گشاده گل اندر ميان ژاله پديد * چنان كه دوست گشاده كند به خنده دهان ز روى خار ار بيرون دمد همى مينا * ز روى مينا بيرون دمد همى مرجان و له ايضا هوا به دشت ز ديبا همىزند خرگاه * صبا به باغ ز عنبر همىزند خرمن سپهر گشته چو آهن ز ابر آهنپوش * وزو درخش جهنده چو آتش از آهن ز حله ابر تهى كرد كارگاه طراز * ز نافه باد تهى ساخت بارگاه ختن ز روى خاك برآورد آن هزار نگار * به روى آب درآورد اين هزار شكن ز ابر گشت به كردار جان ديو هوا * ز لاله گشت به كردار چهر حور چمن لباس دشت همه گشت نيلگون وشّى * لباس چرخ همه گشت نيلگون ادكن ز باد برگ گل سرخ مانده بر سر آب * چو خون دشمن بر تيغ شاه شيرشكن و له ايضا اى آفت شهر و فتنهء برزن * در روى تو خيره مانده مرد و زن ماهى و كه ماه ديده سنگين دل * سروى و كه سرو ديده سيمين تن