رضا قليخان هدايت
1987
مجمع الفصحاء ( فارسي )
هركه بجنباند اين درخت كلان را * از بر او مرغكان زنند پروبال خسرو ما ملك خانيان بستاند * بر در ماچين خليفتى بنشاند مرز خراسان به مرز روم رساند * لشكر شرق از عراق برگذراند باز ندارد عنان و باز نماند * تا نزند در يمن سناجق اقبال زود شود چون بهشت گيتى ويران * بگذرد اين روزگار سختى ايران روى به رامش نهد امير اميران * شاد و به دو شاد اين خجسته وزيران دست به مى شاه را و دل به هژيران * ديده به روى نكوى و گوش به قوّال اى ملك ايزد جهان براى تو كرده است * ما همه را از پى هواى تو كرده است هرچه بكرد اى ملك سزاى تو كرد است * نيكوكارى كه او به جاى تو كرده است عالم را خاك كفّ پاى تو كرده است * عز و جل ايزد مهيمن متعال هرچه تو انديشه كردى اى ملك از پيش * آنهمه ايزد ترا بداد و از آن بيش هرچه بخواهى كنون بخواه و مينديش * كت برساند به كام و آرزوى خويش اى ملك اين ملك را تو دانى معنيش * مال بگير و سر [ خوارج ] بفتال سال هزاران هزار شاد همىباش * ياد همىدارمان و ياد همىباش با دهش دست و دين و داد همىباش * مير همىباش و ميرزاد همىباش جمله بر اين رسم و اين نهاد همىباش * قدر تو هر روز و روزگار تو چون حال ايضا مسمط صبوحيّة فى المديح آمد بانگ خروس مؤذن مىخوارگان * صبح نخستين نمود روى به نظّارگان كه به كتف برگرفت جامهء بازارگان * روى به مشرق نهاد خسرو سيّارگان