رضا قليخان هدايت

1986

مجمع الفصحاء ( فارسي )

كشته و بر كشته چند روز گذشته * وز كفنى هيچ كشته را نبنبشته روز دگر آنگهى به ناوه و پشته * در بن چرخشتشان بماند حمّال باز لگدكوبشان كنند همىدون * پوست كشند از تن يكايك بيرون بر سرشان برنهند و پشت و ستيخون * سخت گران سنگى از هزار من افزون تا برود قطره‌قطره از تنشان خون * پس فكند خونشان به خم در قتّال چون بخم اندر ز زخم آن بخروشد * تير زند بىكمان و سخت بكوشد مرد سر خمّش استوار بپوشد * تا بچگان از ميان خمّ نجوشد آيد هر ساعتى و پس بنيوشد * تا نشود هيچ قيل و تا نشود قال چون بنشيند ز مى معنبر جوشه * گويد كايدون نماند جاى بنوشه درفكند سرخ‌گل به رطل دو گوشه * روشن گردد جهان ز گوشه به گوشه گويد كاين مى مرا نگردد نوشه * تا نخورم ياد شهريار عدو مال بار خداى جهان خليفهء معبود * نيكش مولود و نيك طالع مولود گويى محمود بيش بود ز مسعود * نىنى مسعود هست بيش ز محمود همچو سليمان كه بود بيش ز داود * بيشتر از زال بود رستم بن زال باش كه آن پادشه هنوز جوان است * نيم‌رسيده يكى هزبر دمان است اين رمهء گوسفند سخت كلان است * يك‌تنه تنها بدين حظيره شبان است گرگ بر اطراف اين حظيره روان است * گرگ بود بر لب حظيره على حال گرگ سگى توأمان گرفت شبان را * صبر همىبايد اين فلان و فلان را هركه همىخواهد از نخست جهان را * دل بنهد كارهاى صعب و گران را