رضا قليخان هدايت

1973

مجمع الفصحاء ( فارسي )

من قطعاته مرا تو گويى مى خوردنست اصل فساد * به جان تو كه همىآيدم ز تو ضحكه اگر فساد كند هركه او نبيد خورد * بسا فساد كه در يثرب است و در مكّه چرا نبيد حرام است و هست سركه حلال * نه هم نبيد بود ابتدا از آن سركه نبيد خام چه انگورى و چه ميويزى * سپيد سيم چه بىسكّه و چه با سكّه كجا نبيد است آنجا بود جوانمردى * كجا نبيد است آنجاى گه رود بركه و له ايضا گرفتمت كه رسيدى به آنچه مىطلبى * گرفتمت كه شدى آن‌چنان‌كه مىبايى نه هرچه يافت كمال از پيش بود نقصان * نه هرچه داد ستد باز چرخ مينايى مخفى نماناد كه حكيم ابو النّجم احمد منوچهرى در صنعت مسمّط ، مضامين بديع و ابيات رفيع دارد و تسميط در لغت بر فتراك زين چيزى بستن است و در اصطلاح شعر گفتن چنان كه چهار قافيهء متماثل آورده شود و آنچه از شعر مسمط تعريف كرده‌اند آن است كه درين زمان مسجّع خوانند و آنچه مسمّط خوانيم كه حكيم فرخى ده قافيه مانند هم آورده و بيتى مختلف و حكيم منوچهرى پنج قافيه آورد مانند و يكى به ديگر قافيه و در تمامت آن نظم آن قافيه را رعايت كند و شمس فخرى نيز چنين كرده و درين جزو زمان معمول شده ولى چون حكيم نيكو گفته درين كتاب برخى از آنها نگاشته مىگردد و اين است : ايضا مسمط خزانيه در صفت خزان و مدح سلطان مسعود غزنوى گويد خيزيد و خز آريد كه ايّام خزان است * باد خنك از جانب خوارزم وزان است آن برگ رزان است كه بر شاخ رزان است * گويى به مثل پيرهن رنگرزان است دهقان به تعجّب سر انگشت گزان است * كاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار طاوس بهارى را دنبال بكندند * پرّش ببريدند و به كنجى بفكندند خسته به ميان باغ بزاريش پسندند * با او ننشينند و نگويند و نخندند