رضا قليخان هدايت

1968

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بگير بادهء نوشين و نوش كن به صواب * به بانگ شيشم و با بانگ افسر سكزى به راه تركى ما ناكه خوب‌تر گويم * تو شعر تركى بر خوان مرا و شعر غزى به هر لغت كه تو گويى سخن توانم گفت * كه اصل هر لغتى را تو ابجد و هوزى فرات علمى هر جايگه كجا به روى * نسيم جودى هر جايگه كجا بوزى به گاه جنبش خشم و به گاه طيبت نفس * درشت‌تر ز مغيلان و نرم‌تر ز خزى نگاه داشتن دوست را ز كيد زمان * هزار قلعهء سنگين و صد هزار دزى بزرگواران همچون قلادهء خرزند * تو همچو ياقوت اندر ميانهء خرزى جز اين دعا نكنم مر ترا [ كه رودكى گفته است ] * هزار سال بزى صد هزار سال بزى در صفت خم شراب و مدح وزير و نديم كامياب عميد سلطان چنين خواندم امروز در دفترى * كه زنده است جمشيد را دخترى بود همچنان ساليان دراز * كه تا اوست محبوس در منظرى هنوز اندر آن خانهء گبركان * بمانده است بر پاى چون عرعرى نه بنشيند از پاى و نى يك‌زمان * نهد پهلوى خويش بر بسترى نگيرد طعام و نگيرد شراب * نگويد سخن با سخن‌گسترى مرا اين سخن بود نادلپذير * چو انديشه كردم من از هر درى بدان خانهء باستانى شدم * به هنجار چون آزمايشگرى