رضا قليخان هدايت
1967
مجمع الفصحاء ( فارسي )
گل زرد و گل خيرى و بيد و باد شبگيرى * ز فردوس آمدند امروز سبحان الّذى اسرى يكى چون دوزخ وامق دوم چون دو لب عذرا * سيم چون گيسوى مريم چهارم چون دم عيسى فى المدح الممدوح بساز چنگ و بياور دوبيتى و رجزى * كه بانگ چنگ فروداشت عندليب رزى جهان ما چو يكى زود سير پيشهور است * چهار پيشه كند هر زمان به ديگر زى به روزگار زمستان كندت سيمگرى * به روزگار حزيران كندت خشتپزى بروزگار خزان زرگرى كند شب و روز * بروزگار بهاران كندت رنگرزى كند به پيشهء خويش اندرون همى كژ و راست * پديد نيست ورا هيچ راستى و كژى مدار دل متفكّر به فتنهء ايّام * چرا كه فكرت ايّام را همىنسزى بيار باده كجا بهتر است باده هنوز * كه تو به باده ز چنگ زمانه محترزى به پيچ زلفك معشوق خويش بر تن خويش * چنانكه منت گمانى برم كه كرم قزى به باد سرد توان گشت آتش حدثان * كه آتش حدثان همچو آتشىست گزى