رضا قليخان هدايت

1956

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بيمار بد اين ملكت زو دور طبيب او * آشفته شده طبعش هم مايى و هم نارى اكنون كه طبيب آمد نزديك به بالينش * بهتر شودش درد و كمتر شودش زارى بيمار كجا گردد از قوّت او ساقط * دانى كه به يك ساعت كارش نشود كارى يك هفته زمان بايد لا بلكه دوسه هفته * تا دور توان كردن زو سختى و دشوارى بر وى نتوان كردن تعجيل به به كردن * تعجيل به طبّ اندر باشد ز سبكسارى در صفت نوروز و مدح امير پيروز ملك محمد قصرى نوروز درآمد اى منوچهرى * با لالهء لعل و با گل خمرى مرغان زبان گرفته يكسر باز * بگشاده زبان به رومى و عبرى يك مرغ سرود پارسى گويد * يك مرغ سرود ماوراءالنهرى در [ زمجره ] شد چو مطربان بلبل * در زمزمه شد چو مؤبدان قمرى طاوس مديح عنصرى خواند * درّاج مسمّط منوچهرى خون دل لاله در دل لاله * افسرده شد از نهيب كم‌عمرى جنبيد سر خجسته نتواند * بر گردن كوتهش ز پرعطرى صد گردنك زبرجدين ديدى * بر يك‌تن خرد نرگس برّى زرّين سركى فراز هر گردن * شش‌گوش بر او ز سيم هل تدرى شمشاد نگر بدان نكو زلفى * گلنار نگر بدان نكوچهرى اى تازه بهار سخت پدرامى * پيرايهء دهر و زيور عصرى از بوى بديع و از نسيم خوش * چون نافهء مشك و عنبر ترّى وز رنگ و نگار و صورت نيكو * چون قصر ملك محمّد قصرى مير اجل مظفّر عادل * قطب كرم و نتيجهء حرّى با چهرهء ماه و [ طلعت ] زهره * با زهرهء شير و عفّت زهرى افزون به شرف ز شرقى و غربى * افزون به نسب ز تيمى و بكرى ببريده چو طبع مؤمن از مرتد * از بددلى و بدى و بدمهرى با مهرهء آهنين دبوس او * بر مهرهء پشت شير نر بگرى