رضا قليخان هدايت

1943

مجمع الفصحاء ( فارسي )

درّبار و مشك‌ريز و نوش‌طبع و زهرفعل * جانفروز و دلگشاى و غم‌زداى و لهو تن كو جرير و كو فرزدق كو وليد و كو لبيد * روبهء و عجّاج و ديك الجنّ و سيف ذو يزن گو فراز آيند و شعر اوستادم بشنوند * تا غريزى روضه بينند و طبيعى نسترن تا ز شعر او به شعر خويشتن گريند باز * نى بر آثار و ديار و رسم و اطلال و دمن او رسول مرسل اين شاعران روزگار * شعرش از فرقان و معنيهاش سرتاسر سنن شعر او فردوس را ماند كه اندر شعر اوست * هرچه در فردوس ما را وعده كرده ذو المنن كوثر است الفاظ عذب او و معنى سلسبيل * لفظ او انهار خمر و وزنش انهار لبن همّتش اب و معالى امّ و بيدارى ولد * حكمتش عمّ و جلالت خال و هشيارى ختن از كف او جود خيزد وز دل او مردمى * از تبت مشك تبتّى وز عدن درّ عدن زين فروتر شاعران دعوى و زو معنى پديد * اين حكيمان دگر يك فنّ و او بسيار فن در زغن هرگز نباشد فرّ اسب راهوار * گرچه باشد چون صهيل اسب آواى زغن حبّذا اسبى محجّل مركبى تازى نژاد * نعل او پروين نشان و سمّ او خاراشكن