رضا قليخان هدايت
1944
مجمع الفصحاء ( فارسي )
باركش چون گاوميش و حملهبر چون نرّهشير * گامزن چون ژندهپيل و بانگزن چون كرگدن چون زبانى اندر آتش چون سلحفات اندر آب * چون نعايم در بيابان چون بهايم در قرن رامزين و كش خرام و خوشعنان و تيزگام * شخنورد و راهجوى و سيلبرّ و كوهكن پشت اوى و دست اوى و گوش او و گردنش * چون كمان و چون رماح و چون سنان و چون مجن بر طراز آخته پويه كند چون عنكبوت * بر بدستى جاى بر جولان كند چون بابزن بر چنين اسبى چنين دشتى گذارم در شبى * تيره چون روز قصاص و تنگ چون روز محن اينچنين اسبى تواند برد بيرون مر مرا * از چنين وادى وقاعى سنگلاخ و نيشزن از تپش گشته غديرش همچو چشم اعمشان * وز عطش گشته مسيلش چون گلوى اهرمن گشته نقش باديه چون خانهء جوشنگران * از نشان سوسمار و نقش ماران شكن روى شسته آسمان او به آب لاجورد * دست در بسته زمينش از قير و از مشك ختن بر سپهر لاجوردى صورت سعد السّعود * چون يكى چاه عقيقين در يكى نيلى ذقن راست چون يك قبضه در يكخانهء قوسى بود * آن بنات النّعش تابان بر سر كوه يمن