رضا قليخان هدايت

1936

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا فى مدح السلطان آمده نوروز ماه با گل سورى به هم * بادهء سورى بگير بر گل سورى بچم زلف بنفشه ببوى لعل خجسته ببوس * دست چغانه بگير پيش چمانه بچم اى صنم ماهروى خيز و به باغ اندرآى * زان كه شد از رنگ و بوى باغ بسان صنم شاخ برانگيخت در خاك برانگيخت نقش * باد فروريخت مشك ابر فروريخت نم مقرعه‌زن گشت برق مقرعهء او درخش * غاشيه‌كش گشت باد غاشيهء او ديم قمرى درشد به حال طوطى درشد برقص * بلبل درشد بلحن فاخته درشد بدم در صلوات آمده است بر سر گل عندليب * در حركات آمده است شاخك شاه‌اسپرم بر دم طاوس ماه بر سر هدهد كلاه * بر رخ درّاج گل بر لب طوطى بقم گردن هر قمريى معدن جيمى ز مشك * ديدهء هر كبككى مسكن ميمى ز دم ماهى در آبگير دارد جزعين‌زره * آهو در مرغزار دارد سيمين شكم [ باد ] زره‌گر شده است آب مسلسل زره * باغ شده خيمه‌دوز ابر مسلسل خيم مرغان بر گل كنند جمله به نيكى دعا * بر تن و جان امير بار خداى عجم روى ندارد گران از سپه و جز سپه * مال ندارد دريغ از حشم و جز حشم نيست به بد رهنمون نيست به بد مضطرب * نيست به بد بردبار نيست به بد متّهم شرم خدا غالب است بر دل او آفرين * شرم نكو خصلتى است در ملك محتشم ديو است آن كس كه هست عاصى در امر او * ديو خود اندر خداى عاصى باشد نعم باللّه نزديك من حاجت سوگند نيست * كز همه ديوان ملك دود برآرد به هم يا بكشدشان به پيل يا بكشدشان به تير * يا بگذارد به تيغ يا بگدازد به غم شادروان باد شاه شاد دل و شادكام * گنجش هر روز بيش رنجش هر روز كم و له ايضا اى دل چو هست آخر كار جهان عدم * بر دل منه ز بهر جهان هيچ بار غم افكنده همچو سفره مباش از براى نان * همچون تنور گرم مشو از پى شكم تو مست خواب غفلتى و از براى تو * ايزد فكنده خوان كرم در سپيده‌دم