رضا قليخان هدايت
1930
مجمع الفصحاء ( فارسي )
آفرين زان هنرى مركب فرّخ پى تو * كه به يك شب ز بلاساغون آيد به طراز بانگ او شير بلرزاند چون شير سپهر * سم او سنگ بدرّاند چون يشك گراز بهتر از حوت به دريا رود و رنگ به كوه * خوشتر از آب به شيب آيد و آتش به فراز ببر جه باد گذر يوز دو و كوه قرار * شير تك پيل قدم گور دو آهو پرواز گوش و پهلوى و ميان و كتف و جبهه و ساق * تيز و فربى و نزار و قوى و پهن و دراز رهبر و شخشكن و شيردل و ببرعنان * خوشدو و سختسم و پاكتن و جنگآغاز بدوان از بر خويش و بپران از كف خويش * بر آهو بچه يوز و بر تيهو بچه باز عدلكن دادده و بادهكش و باره شكاف * تيغ كش باره فكن نيزه بزن تيرانداز رخ دولت بفروز آتش فتنه بنشان * دل حكمت بزداى [ آلت ] ملكت به طراز همچنين شاد زى و دير زى و خرّم زى * همچنين دادده و نيزه زن و بخل گداز دل خويش و كفّ خويش و رخ خويش و سر خويش * بزداى و بگشاى و بفروز و بفراز