رضا قليخان هدايت

1928

مجمع الفصحاء ( فارسي )

مستى كنى و باده خورى سال و ساليان * شكّر گزى و [ نوّش ] مزى شاد و شادخوار بر سبزهء بهار نشينى و مطربت * بر سبزهء بهار زند سبزهء بهار ملك جهان بگيرى از قاف تا به قاف * مال جهان ببخشى از [ عود ] تا به قار توران بدان پسر دهى ايران بدين پسر * مشرق بدين قبيله و مغرب بدان تبار اندر عراق بزم كنى در حجاز رزم * اندر عرب مظالم و اندر عجم شكار بابل كنى براتبهء مطربان خويش * خلّخ كنى وثاق غلامان مىگسار باغ ارم شراع تو باشد به روز خوان * بيت الحرم رواق تو باشد به روز بار آنها كه مفسدين زمينند و مرتدان * از ملّت محمّد و توحيد كردگار مر مهترانشان را زنده كنى به گور * مر كهترانشان را [ زنده ] كنى به دار جيحون‌گذار كردى سيحون كنى گذر * زان‌سو مدار كردى زين‌سو كنى مدار جز تو نبست گردن جيحون كسى به غل * وندر نراند پيل به جيحون درون هزار دو سال يا سه سال در آن بود تا ببست * جسرى به آب جيحون محمود بختيار در مدت دوهفته ببستى تو اى ملك * جسرى بر آب جيحون زان به هزار بار و له ايضا با رخت اى دلبر عيّار يار * نيست مرا نيز [ به گل‌كار كار ] دو رخ رخشان تو گلنار گشت * بر دل من ريخته گلنار نار چشم تو خونخواره و هرجا دلى * مانده از آن نرگس خونخوار خوار بنده هواخواه و وفادار تست * بنده هواخواه و وفادار دار اى تو دل‌آزار و من آزرده‌دل * دل شده ز آزاددل آزار زار * * * به دهقان كديور گفت انگور * مرا خورشيد كرد آبستن از دور كمابيش صد و هفتاد و يك روز * بدم در بستر خورشيد پرنور ميان ما نه عقدى نه نكاحى * نه آيين عروسى بود و نه سور نبودم سخت مستور و نبودند * گذشته مادرانم نيز مستور