رضا قليخان هدايت
1903
مجمع الفصحاء ( فارسي )
با آنچه كند خداى برنايد كس * آن در كه خدا ببست نگشايد كس * * * مسعود كه هست سعد سلمان پدرش * خاكيست كه از چرخ گذشته است سرش در حبس بيفزوده به دانش خطرش * چون عود كه پيدا شده ز آتش هنرش * * * با همّت باز باش و با كبر پلنگ * زيبا به گه شكار و پيروز به جنگ كم كن بر عندليب و طاوس درنگ * كانجا همه آواز است اينجا همه رنگ * * * نام تو كنم نقش چو نى برگيرم * سوى تو كنم گذر چو پى برگيرم ياد تو كنم نوش چو مى برگيرم * با عشق چنين دل از تو كى برگيرم * * * لرزان ز بلا چو برگ داند يارم * وانگاه همى به برگ خواند كارم اشكى كه همى تگرگ راند بارم * عمرى كه همى به مرگ ماند دارم * * * در آرزوى بوى گل نوروزم * در حسرت آن نگار جان افروزم از شمع سه گونه كار مىآموزم * مىگريم و مىگذارم و مىسوزم * * * شه پندارد كه ما خردمندانيم * يا قلعهگشايان و عدو بندانيم نىنى شاها كه ما همه رندانيم * خوار فلك و رنجكش زندانيم * * * نه روز مرا هيزم و نه شب روغن * زين هر دو برآسود مرا ديده و تن در حبس شدم به مهر و مه قانع من * كاين روزم گرم دارد آن شب روشن * * * نه هست مرا به شادىيى دسترسى * نه گفت توانم غم خود را به كسى صد غم دارم نهفته در هر نفسى * در من نگريد و شكر گوييد بسى * * *