رضا قليخان هدايت
1892
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اشك دو ديده روى تو كرده * نار چهار شاخ كفيده گويى كه دانه دانهء لعل است * زو قطرهقطره خون چكيده در چشم تو اميد گلى را * صد خار انتظار خليده شمشير سطوت تو زده زنگ * شير عزيمت تو شميده پرّ طراوت تو شكسته * زور جوانى تو پريده بر مايه سود كرد چه دارى * اى تجربت به عمر خريده حال تو بىحلاوت و بىرنگ * مانند ميوهييست مكيده هم روزى آخرت برساند * ايزد بدانچه هست سزيده و له ايضا اى شاد به تو جان من و جان جهانى * هر روز فزون بادا در جان تو جانى هنگام خزانست ز مهر تو بهارى * در فصل بهار است ز قهر تو خزانى در دولتت امروز به جان ايمنم از چرخ * زيراكه مرا جاه تو داده است امانى نگذاشتهام طبع و زمان را به همهوقت * بىكار ز شكر و ز ثناى تو زمانى چون ابر پديد آرم در مدح تو طبعى * چون رعد گشاده كنم از شكر دهانى بخشاى به من بر به چنين روز كه هرگز * مظلومتر از من به جهان نيست جوانى شخصم شده از خوردن اندوه چو مويى * قدّم شده از رنج كشيدن چو كمانى در تهنيت عيد رمضان گويد اى خداوند عيد روزهگشاى * بر تو فرخندهتر ز فرّ هماى مژدهها داردت ز نصرت و فتح * شاد باش و به عزّ و ناز گراى اى بر اطراف مملكت كرده * پاسبان خنجر عدو پيراى چون برآيد به نعره هوياهوى * چون برآيد به حملهها ياهاى چرخ با رخش تو ندارد تاب * كوه با زخم تو ندارد پاى خواندمت شعرهاى طبعآويز * گفتمت مدحهاى گوشگراى