رضا قليخان هدايت
1863
مجمع الفصحاء ( فارسي )
چو نثر او نبود نثر پرمعانى * چو نظم او نبود نظم سحرپرور حديث كردن بىحشو او نگه كن * بدين قصيده كه امروز خواند بنگر خدايگانا مى خور به شادكامى * به لحن چنگ و به آواز ناى و مزمر به روى حورى رويش چو نقش مانى * ز دست تركى قدّش چو سرو كشمر به روى ماه تمام و به چشم نرگس * به زلف عنبر ناب و به قد صنوبر [ ز تاب زلف ] ش نور جمال پيدا * به خمّ چشمش سحر هلال مضمر و له ايضا آن لعبت سرو قد مه منظر * آن آفت چين و فتنهء بربر صورت نه به نوك خامهء مانى * لعبت نه بنوك رندهء آذر زلفينش به بوى عنبر سارا * رخسار به رنگ ديبهء ششتر چون ماه درآمد از در حجره * شد حجره ز نور روى [ او ] انور بر لاله نهاده شاخهها سنبل * بر سيم فكنده حلقهها عنبر آويخته جعد حلقه [ در ] حلقه * انگيخته زلف چنبر از چنبر از مشك سياه ناب بويا زلف * وز سيم سپيد خام تابان بر آن سيم سپيد خام در جوشن * وان مشك سياه ناب در مغفر بگشاد زبان به تهنيت بر من * گفت اى تو به مهر و عاشقى درخور بر آخر گل باوّل شوّال * پرباده مشكبوى كن ساغر گفتم كه اگر مثال يابم من * از مجلس شاه خسرو صفدر فى مدح السلطان الغزنوى بهار خانهء چين است يا شكفته بهار * مه دو پنج و چهارست يا بت فرخار زهر چهار نوآيين تر و بديعتر است * نگار من كه زمانه چنو نديد نگار چو آفتاب ز من تا جدا شد آن دلبر * شده است بر من روز فراق او شب تار ز اشك ديده در آبم چو شاخ نيلوفر * كبود [ گشته ] و لرزان [ و زرد و كوژ و نزار ]