رضا قليخان هدايت

1862

مجمع الفصحاء ( فارسي )

سرين و گردن و پشت و برش مسمّن * ميان و جرده و پاى و رخش مضمّر بگاه جستن مانند برق لامع * گه دويدن مانند باد صرصر به شكل چنبر ناوردگاه سازد * و گر بخواهى بيرون جهد ز چنبر چو چرخ محور گردد به گاه جولان * چنان كه گردد ازو خيره چرخ محور نه از مؤخّر پيدا ورا مقدم * نه از مقدّم پيدا ورا مؤخّر ز وهم پيش شود او گه دويدن * اگر كنندش با وهم هيچ همبر ز هيچ‌چيز نترسد بسان نيزه * ز هيچ باك ندارد بسان خنجر سپهر صورت تيغى كه از صحيفه‌ش * به جاى زهره و تير انجم دو پيكر هزار كوكب مرّيخ گشته پيدا * كه حكمشان همه نحس است بر عدو بر چو وهم لا بد اندر شود به هر دل * چو عقل ناچار اندر شود به هر سر چو چرخ و نورش مانند نور كوكب * چو آب و فعلش مانند فعل آذر غذاى او همه از مغز مرد به يدين * لباس او همه از خون مرد كافر هميشه باشد ازو مملكت به رونق * چو كلك باشد با او هميشه ياور چگونه كلكى كلكى كزو بزايد * هزار معنى چون زايد او ز مادر بسان مستان از ره رود به يك‌سو * ز باده گويى خورده‌ست چند ساغر بجام زرين همچون گل موجه * درونش احمر باشد برونش اصفر معين من به [ گه ] مدح شاه عالم * كه هست بر همه شاهان دهر سرور سپيد گشته به مدحش هزار خاطر * سياه گشته ز شكرش هزار دفتر سخن به مدح تو نازد خدايگانا * چنان كه اخبار از هاشمى پيمبر تمام كرد يكى مدحت [ ى ] چو بستان * ز وزن و معنى لاله ز لفظ عبهر چنان كه راشدى استاد اين صناعت * كند فضائل آن پيش شه مفسّر بدان طريق بنا كرد اينكه گويد * حكيم راشدى آن فاضل سخنور رونده شخصى قلعه‌گشاى و صفدر * پناه [ عسكر ] و آرايش معسكر مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع * ز بحر مجتث باشد به وزن كم‌تر ز شعر او [ ست ] همه شعرهاى عالم * چنان كه هست همه فعلها ز مصدر