رضا قليخان هدايت
1848
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در مدح سلطان مسعود بن محمود غزنوى پادشاه بزرگ دينگستر * شهريار كريم حقپرور خسرو كامكار مسعود است * كش جهان بندهييست فرمانبر صحن ملكش ز دهر هفت اقليم * خيل بختش ز چرخ هفت اختر راعى امن او به شرق و به غرب * داعى جود او به بحر و ببر حملهيى كرد سطوتش چونانك * فتنه را شد مصاف زير و زبر در سر و در شكم ز شور و بلا * آب و خون شد ز هول مغز و جگر اى جهان از جمال تو پيدا * وى فلك در [ خصال ] تو مضمر چون تف كارزار سر بر كرد * قرص خورشيد شد چو خاكستر تيره ديدند رنگهاى اميد * تيز ديدند چنگهاى خطر تيغ چون مورد گشته چون لاله * روى چون گل شده چو نيلوفر سينه چون تفته كوره در جوشن * مغز چون كفته غنچه در مغفر بازوى عون تو گرفته قضا * خنجر فتح تو [ كشيده ] قدر ملكجويان تهم كامروا * دهرگيران گرد نامآور همه از هول گرز مسعودى * بر سر افكنده چون زنان معجر يكى افتاده در ميانهء شور * دگرى جسته از كرانهء شر اين رها كرده همچو ماران پوست * وان برآورده همچو موران پر گشت ز اقبال تو عبير و گلاب * خاك در دشت و آب در فرغر نم برآمد ز ريگ تفته زمين * بر برون زد ز شاخ پوده شجر شب تارى نمود گونهء روز * زهر قاتل گرفت طعم شكر داشت روز نشستن تو به ملك * فضل آن شب كه زاد پيغمبر به هر آتشكده كه در گيتى است * راست چون يخ فسرده گشت اخگر شد سيه روى صورت مانى * شد نگونسار لعبت آزر