رضا قليخان هدايت
1840
مجمع الفصحاء ( فارسي )
حسام برق تف ابر پيكر تو [ ز ] خون * ز چپ و راست فروراند جويها هموار بهار هند ز بارنده تيغ تو [ بشكفت ] * ز استخوان سمنستان [ شد و ] ز خون گلزار به مرزها در دلهاى جنگجويان تخم * به شاخها بر سرهاى بتپرستان بار شكسته شد به يك آسيب تو هزار مصاف * گشاده شد به يك آشوب تو هزار حصار ز شرزهشيران افكنده شد سپاه سپاه * ز ژنده پيلان آورده شد قطار قطار جز اين چه دانم گفتن كه عنصرى گفته است * چنين نمايد شمشير خسروان آثار ز بخت بادى اى اصل بخت كامروا * ز ملك بادى اى فخر ملك برخوردار و له ايضا اى باد بروب راه را يكسر * اى ابر ببار بر زمين گوهر اى خاك عبير گرد در صحرا * اى آب گلاب گرد در فرغر اى رعد منال كامد آن مركب * كز نعرهء او سپهر گردد كر اى برق مجه كه خنجرى بينى * كز هيبت آن بيفسرد آذر اى چرخ سپهر محمدت بشنو * اى چشمهء مهر مرتبت بنگر اى گرسنه شير در كمين منشين * وى جرّه عقاب در هوا مگذر بر باره نشست فتنهء شيران * هان اى شيران ز راه يك سوتر كامد سپهى كه كرد يك ساعت * صحرا را كوه و كوه را كردر در پيش سپه مبارزى كاو را * مانند نگفتهاند جز حيدر و له ايضا خدايگان جهان خسرو جهان محمود * كه نزد شاهان چون نزد خلق پيغمبر خرد چو جسمى و نامش در آن به جاى روان * هنر چو چشمى و ذاتش در آن بسان بصر به عمر خويش نخفتى شبى سكندر هيچ * اگر بديدى تيغش به خواب اسكندر چگونه گيرد آرام خان تركستان * چگونه باشد ايمن به روم در قيصر كه چنگ و يشك بپوشد به پنجه و بتفوز * ز سهم تيغش در بيشه شير شرزهء نر