رضا قليخان هدايت

1804

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ابو المظفّر شاه جهان كجا ببرد * به تيزدشنهء آزادگى گلوى سؤال بدانگهى كه به صف گرد را برانگيزد * فراخ باز نهد گام اژدهاى قتال برآيد ابر شجاعت فروهمىبارد * به باغ عمر شكفته شود گل آجال به هركجا برسى يا دو چشم تو برسد * همه جراحت بينى جوارح ابطال به چابكى بربايى كه جان نيازارى * ز روى مرد مبارز به نوك پيكان خال به نام بندگى تو عدوت را هزمان * چو طوق فاختگان طوق بردمد ز قذال پلنگ گرسنه بىامر تو بر آن نشود * رود به كوه و به صحرا همى به صيد غزال خدايگانا فرخنده مهرگان آمد * ز باغ گشت به تحويل آفتاب احوال سراى پردهء صحبت كشيد سيب و ترنج * بطبل رحلت برزد گل و بنفشه دوال بسان ماهى زرّين كنون فروريزد * ز بيد برگ به يك زلزله به آب زلال كجاست آنكه پدرش آهنست و مادر سنگ * عدوى عود و عبير و جزاى كفر و ضلال به طبع چون جگر عاشقان طپنده و گرم * به رنگ چون علم كاويان خجسته به فال بگوى تا بفرازند و برفروزانند * بدان بسوزان دى را صحيفهء اعمال كجاست آنكه به دل برفكند قفل به خشم * چرا همىنگشايد قنينه را اقفال چو از چمانه به جام اندرون فروريزد * ز بيم روزه به دو بشكند دل ابدال به ياد جام فريدون گرفته رطل به دست * به خيل جود گشاده حصار بيت المال بقات بادا چندان‌كه تا چو مرزنگوش * ز روى آتش افروخته برويد نال تو شاد بادى و اعداى تو به درد درون * كفيده پوست به تن بر چو مغز كفته سفال * * * به روى گويى ماه است برنهاده كلاه * به برز گويى سرو است در ميان قباه چو ماه بود و چو سرو [ و ] نه ماه بود و نه سرو * كمر نبندد سرو و كله نپوشد ماه در اين اشعار حذف الف كرده است زلفين برشكسته و قدّ صنوبرى * زير دو زلف جعدش در خطّ عنبرى دو لب عقيق و زير عقيقش دو رسته در * نرگس دو چشم و زير دو نرگس گل طرى