رضا قليخان هدايت

1805

مجمع الفصحاء ( فارسي )

چشم و دو زلف و دو لب هر سه مشعبدند * وز يكدگر گرفته همه سحر و دلبرى خلد برين شده است نگه كن به كوه و دشت * صد گونه گل شكفته به هر سو كه بنگرى گويى كه مشتريست به هر نرگسى درون * رخشنده همچو دو رخ معشوق سعترى سرخ و سپيد و زرد و بنفش و كبود لعل * نوروز كرده بر گل صدبرگ زرگرى خيره شود دو چشم تو چون بنگرى به دو * هر سو كه رو نهى ندهد دل كه بگذرى من قطعاته اى مجلسيان حضرت شاه * درياى شما نهنگ دارد از بهر خدا مرا بگوييد * تا نان شما چه رنگ دارد * * * اى آنكه ز تاج تو بتابد مه و زهره * تا كى بود اين مسكين منجيك به حجره همواره به حجره در چون ديو نشسته‌ست * نه جامه و نه نانش نه ديگ نه سفره * * * اى به درياى عقل كرده شناه * وز بد و نيك روزگار آگاه نان فروزن به آب ديدهء خويش * وز در هيچ سفله شير مخواه 392 منصور منطقى رازى اسمش استاد ابو محمد منصور بن على فاضلى است بزرگوار و كاملى است عالىمقدار منطقيان عالم با منطقش ابكم بوده در قوت ناطقه بر همگنان فايق و نفس ناطقه به مدحش ناطق آمده در حضرت اكفى الكفات صاحب بن عبّاد داد اشعار عربى و عجمى داد در دوازده‌سالگى به استاد بديع الزّمان همدانى رسيد و كسب كمالات كرد در بعضى جاها منصور نيز تخلص كرده علىاىحال فاضلى بوده صاحب كمال اين چند بيت ازوست :