رضا قليخان هدايت

1779

مجمع الفصحاء ( فارسي )

غژغاودم [ گوزن ] سرين و غزال‌چشم * پيل زرافه‌گردن و گور هيون‌بدن مخروط ساعدى كه نيابى درو عوج * آكنده پهلويى كه نبينى درو عكن كوچك سر و بزرگ‌تن آهخته گردنى * نه در سرش [ لگام ] و نه در گردنش [ رسن ] پرورده در حجاز مر او را عرب به ناز * بوده بر او چو بر [ ولد ] و اهل مفتتن حسنا به دامن از قدم او فشانده گرد * ليلى به آستينش [ سترده ] لب از لبن بسته چنان ميان كه گه كارزار مرد * در بر فكنده موى چو گاه عتاب‌زن گفتم همى به لابه فلك را زمان‌زمان * لا تدفع ابن عمّك يمشى على سفن بر اسب من دمان و دمان زير من [ در ] اسب * هر دو چمان و نازان چون سرو در چمن [ گويى ] ورا سعادت گويد همى به دو * گفتى مرا بشارت گفتى همى بدن پشتم سوى خراسان رويم سوى عراق * سوى شمال شام و يمينم سوى يمن اميد آنكه بخت نمايد به من مگر * صدر وزير شاه جهان بو على حسن خورشيد روزگار ستوده نظام ملك * زين زمين جمال زمان زينت ز من