رضا قليخان هدايت
1780
مجمع الفصحاء ( فارسي )
سالار مسلمين رضى مير مؤمنين * بحر اذا تحرك طور اذا سكن و له ايضا روشن تنى به خوبى همچون لطيف جانى * نازان چو زاد سروى خرم چو بوستانى زلفش خلاف قامت قامت خلاف زلفش * ضد ميان سرينى ضد سرين ميانى نتوان دهانش ديدن از لطف تا نباشد * از لفظ او دليلى از خنده ترجمانى هر جايگه كه بوسى ز اندام او به خوبى * گويى نهفته دارد در زير او دهانى و له ايضا مانوى نقش است رويت اى نگار آذرى * كز تو در دلها چنين درد است و چندين داورى مشترىرويى و هر دل مشترى باشد ترا * مشترى رخسارگان را كم نباشد مشترى فاخته مهرى نبايد در تو دل بستن كه تو * هر زمان جفت دگر جويى و يار نوگرى فاخته گر طوق دارد همچو طوق فاخته * دارى از عنبر تو بر عارض دو زلف عنبرى از تو در هر كشور و هر دل چنان خوف و رجاست * كز تعجب گويى اندر هر دل و هر كشورى * * * آب دريايى تو گر آذرت پيش آيد به جنگ * ورت كوه آهن آيد پيش سوزان آذرى شاعران بر تو همىخوانند هردم آفرين * گه به الفاظ حجازى گه به الفاظ درى بر تو مداح تو چون مدح تو خواند از نشاط * راست پندارى كه هر مويى زبانى شد جرى از عدم گويى بدين كار آمدى اندر وجود * تا به گيتى در بساط نيكنامى گسترى