رضا قليخان هدايت

1774

مجمع الفصحاء ( فارسي )

نه وصل و هجر آن بت خدمت فخر جهان آمد * كه اندر شادى و اندوه [ زهر ] از وى دمى نتوان كشم در زين گران شخصى كه كه با شخص آن ذره * به ره رانم سبك‌سيرى كه مه با سير او كيوان بلندى آسمان او را كم از بالاى خرپشته * فراخاى زمين او را كم از پهناى شادروان درنگ وى درنگ خاك و جنبش جنبش آتش * شتاب او شتاب ديو و جستن جستن ثعبان گهى از سم او در آب خسته پهلوى ماهى * گهى از فرق وى بر چرخ رنجه سينهء سرطان نكردى رخش را رستم خطر گر سير او ديدى * نه مر شبديز را پرويز و نه شبرنگ را نعمان كنم زير سبك‌پايش گران راهى كه ننيوشد * درو جز نعرهء شير و نداى غول گوش الحان هواى او بسوزد مرغ را چون گشت تفسيده * زمين او بگيرد مرد را چون تر شد از باران توقف كردن اندر وى نيارد كس مگر جنى * مجاور بودن اندر وى نيارد كس مگر شيطان شوم تا درگه آن خواجه‌يى كز فضل و دانش شد * كمال ملت احمد جمال دولت سلطان عميد مملكت بو نصر هستودان كه از هولش * حرير نرم گردد بر تن بدخواه چون سوهان نهد بر شير نر فرمان و بر پيل دژم طاعت * گر اين بگرايد از طاعت ور آن بگريزد از فرمان