رضا قليخان هدايت

1775

مجمع الفصحاء ( فارسي )

به تيغ هندى و گرز گرانشان با زره آرد * يكى را بركند ناخن يكى را بركشد دندان نبيند خلق هرگز درگه وى خالى از زاير * نيابد خلق هرگز خانهء وى خالى از مهمان به جاى سرمه گويى شرم كردش دايه در ديده * به جاى شير گويى حلم دادش مادر از پستان چو بر بزم او گزيند رزم و لشكرگاه بر گلشن * شود در زير وى زين تخت و خيمه از برش ايوان گدازد مغز و بندد خون ز بيم دستبرد او * به روم اندر سر قيصر به چين اندر دل خاقان شد از شش نامدار اندر جهان شش چيز را وارث * كه جز با وى نيابى با كس اين شش چيز در كيهان وفاى ايرج و فرهنگ سلم و فر افريدون * زبان زال و سهم سام و دست رستم دستان به ماهى در سراى او شود آزاد صد بنده * به روزى از لباس او شود پوشيده صد عريان نه هرگز لاجرم بر درگهش بينى يكى بنده * نه هرگز لاجرم بر تنش يا بى جامهء خلقان بود در روضهء دانش هميشه فضل او سوسن * بود برنامهء حكمت هميشه نام او عنوان چو خشم آرد ازو ويران شود آباد اقليمى * چو رحم آرد به دو آباد گردد كشور ويران قلم در دست او ماهيست اندر بحر پندارى * اگر زرين بود ماهى و باشد بحر در افشان