رضا قليخان هدايت
820
مجمع الفصحاء ( فارسي )
227 رابعه قزدارى بلخى از نسوان و ملكزادگانست پدرش كعب نام در اصل از اعراب بوده در بلخ و قزدار و بست در حوالى قندهار و سيستان و حوالى بلخ كامرانيها نموده كعب پسرى حارث نام داشته و دخترى رابعه نام كه او را زين العرب نيز مىگفتند رابعه مذكوره در حسن و جمال و فضل و كمال و معرفت و حال وحيدهء روزگار و فريدهء دهر و ادوار صاحب عشق حقيقى و مجازى و فارس ميدان فارسى و تازى بوده احوالش در خاتمهء نفحات الانس مولانا جامى در ضمن نسوان عارفه مسطور است و در يكى از مثنويات شيخ عطار مجملى از حالاتش نظما مذكور او را ميلى به بكتاش نام ، غلامى از غلامان برادر خود بهم رسيده و انجامش به عشق حقيقى كشيده ، بالاخره به بدگمانى برادر او را كشته حكايت او را فقير نظم كرده نام آن مثنوى را گلستان ارم نهاده معاصر آل سامان و رودكى بوده و اشعار نيكو مىفرموده از آن جمله است : من قصائده مرا به عشق متهم مىكنى به حيل * چه حجت آرى پيش خداى عز و جل به عشقت اندر عاصى همىنيارم شد * به ذنبم اندر طاغى همىشوى به مثل نعيم بىتو نخواهم جحيم با تو رواست * كه بىتو شكر زهر است و با تو زهر عسل به روى نيكو تكيه مكن كه تا يكچند * به سنبل اندر پنهان كنند نجم زحل هرآينه نه دروغست آنچه گفت حكيم * فمن تكبر يوما فبعد عز اذل * * * دعوت من بر تو آن شد كايزدت عاشق كناد * بر يكى سنگين دل نامهربان چون خويشتن تا بدانى درد عشق و داغ هجر و غمكشى * چون به هجر اندر به پيچى پس بدانى قدر من