رضا قليخان هدايت

819

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا در چشم كشيده سبزه سرمه * بر دست نهاده لاله حنى شد آب كنون به باده ممزوج * شد خاك كنون به لاله حبلى بر دشت مسير ماه و پروين * در باغ مقام لات و عزى سر برزده شاخكان به بيعت * گرد آمده مرغكان به شورى قمرى گه نظم همچو سحبان * بلبل گه نثر همچو اعشى بالاى زمين سرير هرقل * پهناى جهان بساط كسرى اى عادت غمزهء تو آشوب * وى پيشهء طره تو انهى تيره دو خطت دليل عصيان * روشن دو رخت بيان تقوى مهرت همه چون ميانت لاغر * كينت همه چون سرينت فربى دل را خط عنبرينت مسكن * جان را لب بسّدينت مأوى گرد دو لبت طواف رحمت * زير دو رخت كمين بلوى گل را ز رخت به رنگ رخصت * مى را ز لبت به شرب فتوى نى شهد چو آن لب و نه شكر * نى ماه چو آن رخ و نه شعرى 226 رافعى قزوينى و هو امام الدّين ابو القاسم ابن ابو سعيد ، شرح صغير و شرح كبير از اوست ، در ششصد و سى و سه ، در قزوين درگذشته . رخت دلم هرچه بود عشق به غارت سپرد * صبر نه راهيست خوار عشق نه كاريست خود هركه به ميدان عشق گام نهد كام يافت * هركه در ايوان صبر دست نهد پاى برد بار جفاهاى دوست كوه نتاند كشيد * حلقه زلفين يار باد نيارد شمرد وصل شد و هجر ماند آه كه در باغ عمر * خار به پيرى رسيد گل به جوانى بمرد