رضا قليخان هدايت

816

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بركند هجر تو هرروزى نهالى را ز بيخ * برزند عشق تو هر ماهى جهانى را به هم در مدار آيد به عونش چرخ اقبال از سكون * در وجود آيد به عقلش عالم جود از عدم در خجسته دست ايام است جاهش را زمام * بر مبارك فرق گردونست قدرش را قدم اى به بازو چرخ گردان اى به كف بحر محيط * اى به انگشت ابر نيسان وى به ناخن رود زم هركجا زور تو آيد عجز باشد زور چرخ * هركجا جود تو باشد بخل باشد جود يم هم هواى رزم در طبعت هواى نقل و بزم * هم نواى كوس در گوشت نواى زير و بم در مدح خواجه حسن ميمندى وزير سلطان محمود غزنوى گويد سرو ديدستى چمان كو را بود از دل چمن * گر نديدستى ببين تا بىدلى گردى چو من ماه را ماند گر از جان ماه را باشد فلك * سرو را ماند گر از دل سرو را باشد چمن تا به مجلس مهر ورزد هست ماه رودساز * تا به ميدان كينه جويد هست سرو تيغ‌زن بستهء مهرش به مجلس دوستان را دين و دل * خستهء كينش به ميدان دشمنان را جان و تن ديده‌بان مرغزار و گل به چشم دل‌فريب * پرده‌دار آفتاب و مه به زلف پرشكن