رضا قليخان هدايت
817
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در ميان آنگه فتد چشمم كه او بندد كمر * بر دهان آنگه فتد چشمم كه او گويد سخن ابر گوهربار برد از چشم من گوهر بكيل * باد عنبربيز برد از جعد او عنبر به من ناخميده شوشهء سيمست يا رب يا ميان * ناچشيده چشمهء نوش است يا رب يا دهن هم زمين را زيور از آثار خورشيد فلك * هم فلك را افسر از افعال جمشيد زمن عالم فرخنده مولاناى عادل بو الوفا * آسمان سرورى دستور دريادل حسن قدر او زيبد كه باشد ملك يزدان را حسام * جاه او شايد كه باشد ملك سلطان را مجن در ستايش سخن و مدح محمود غزنوى ابن ناصر الدّين سبكتكين غزنوى فرمايد گر بنازم زين سخن زبيد كز او نازد روان * از سخن برتر چه باشد تا سخن باشد روان هم روان را حشمت و قدر و شرف هست از سخن * هم سخن را نصرت و فتح و ظفر هست از روان با روان بينم سخن را سازگار و كارساز * بر سخن بينم روان را مهربان مهربان سازگارى را نشان علم نهان و آشكار * مهربانى را اثر حكم زمين و آسمان نظم ما چون زهره و پروين درين روشن اثر * نثر ما چون نرگس و نسرين درين چابك نشان