رضا قليخان هدايت

1635

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بدان طمع كه به دادن بلندنام شوى * بدان دهى كه ز پس مر ترا دهد دشنام جواب دادم و گفتم مرا ز طبع و سرشت * مكن ملامت زيراكه نيست جاى ملام كسى بحيله و جهد از سرشت خويش نگشت * مرا سرشت چنين كرد ايزد علّام هنوز بازنگشتم [ ز بى ] كران دريا * هنوز سايه ز من برنتافت تند غمام من آن‌كسى را خدمت همىكنم كه بفضل * چو فضل برمك دارد بدر هزار غلام ثنا خريدن نزديك او چو آب حلال * درم نهادن در پيش او چو باده حرام در مدح خواجه ابو سهل دبير گويد بر بناگوش تو اى پاك‌تر از در يتيم * سنبل تازه همىبردمد از [ صفحهء ] سيم زين سپس وقت سپيده‌دم هر روز به من * مشكبوى آيد از آن سنبل نورسته نسيم عنبرين خطى و بيجاده‌لب و نرگس چشم * حبشى موى و حجازى سخن و رومى ديم نيك ماند خم زلفين سياه تو بدال * نيك ماند شكن جعد [ پريش ] تو بجيم از همه ابجد بر ميم و الف شيفته‌ام * كه به بالاى و دهان تو الف ماند و ميم