رضا قليخان هدايت

1602

مجمع الفصحاء ( فارسي )

حيله سازد كه مى افزون خورد از نوبت خويش * ور تواند بخورد نوبت ياران دگر كيست آنكو ندهد دل بچنين خدمت دوست * كيست آنكو نكشد بار چنين خدمتگر هركه اين خدمت از آن ماه بياموخت شود * خدمت درگه سلطان جهان را درخور ملك عالم تاج عرب و فخر عجم * سرور شاهان مسعود وليعهد پدر جنگجويى كه چو در جنگ شود لشكرها * خشك بر جاى بمانند چو بر تخته صور در دليران بگه معركه زان سان نگرد * كه دليران بگه معركه در [ مرد محشر ] ملك ما به شكار ملكان تاخته بود * ما ز انديشهء او خسته‌دل و خسته‌جگر از غم رفتن او تنگدلان را شب و روز * آستين بود ز خون مژه همچون [ فرغر ] خسرو از راه دراز آمد با نهمت و كام * ملك از جنگ عراق آمد با فتح و ظفر قلعه‌ها كنده و بنشانده بهر شهر سپاه * جنگها كرده و بنموده بهرجاى هنر سهمش افكنده بروم اندر فرياد و خروش * هيبتش دود برآورده ز روس و ز خزر