رضا قليخان هدايت

1603

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در مدح سلطان گويد بدين خرمى جهان بدين تازگى بهار * بدين روشنى شراب بدين نيكويى نگار يكى چون بهشت عدن يكى چون هواى دوست * يكى چون گلاب تلخ يكى چون بت بهار زمين از سرشك ابر هوا از نسيم گل * درخت از جمال برگ سركه ز لاله‌زار يكى چون پرند سبز يكى چون عبير خوش * يكى چون عروس خوب يكى چون رخان يار هوا خرم از نسيم زمين خرم از لباس * جهان خرم از جمال ملك خرم از شكار يكى مشك در دهان يكى حله بر كتف * يكى آرزو بدست يكى دوست در كنار مصافش بروز جنگ سپاهش بروز عرض * بساطش بروز بزم سرايش بروز بار يكى كوه آهنست يكى بيشهء هژبر * يكى چرخ پرنجوم يكى باغ پرنگار كمان بلند او كمند دراز او * سبك‌سنگ تير او گران گرز هر چهار يكى پشت نصرتست يكى بازوى ظفر * يكى نايب قضا يكى دست روزگار در مدح سلطان مسعود بن سلطان محمود غزنوى رحمه الله ز بس پيچ و چين و خم زلف دلبر * گهى همچو چوگان شود گاه چنبر گهى لاله را سايه آرد ز سنبل * گهى ماه را درع پوشد ز عنبر