رضا قليخان هدايت
1596
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اى سپندى منشين خيز و سپند آر سپند * تا تو را سازم ازين چشم گرامى مجمر ور بدست تو كنون اخگر افروخته نيست * زاتش هيبت خسرو بفروزان آذر چشم بد را ز چنين شاه بگردان بسپند * كافرين باد بر آن صورت نيكومنظر ديدى امروز ملك را تو بدان دشت فراخ * پيش آن مركب و آن رايت پروين پيكر تو بگفتى بچه ماند كه من آنگه گفتم * كه بمه ماند و مه را ز ستاره لشكر ماه زان گفتم كاندر لغت و لفظ عرب * چشمهء روز بود ماه و مه باشد نر در مدح سلطان محمود غزنوى شبى گذاشتهام دوش خوش به روى نگار * خوشا شبا كه مرا دوش بود با رخ يار شبى كه اول آن شب سماع بود و نشاط * ميانه مستى و آخر اميد بوس و كنار نه شرم آنكه از اول به كف نيايد دوست * نه بيم آنكه در آخر تباه گردد كار ميى بدست من اندر چو مشكبوى گلاب * بتى به پيش من اندر چو تازه روى بهار بجعدش اندر سيصد هزار پيچ و گره * بجاى هر گرهى در دو زلف حلقه هزار بحلقههاى سر زلفش ار بخواستمى * نماز بام زره كرده بودمى بسيار برابر دو رخ او بداشتم مى لعل * ز شرم دو رخ او زرد گشت چون دينار چو شب دو بهره گذشت از دو گونه مست شديم * يكى ز باده و ديگر ز عشق بادهگسار