رضا قليخان هدايت

1595

مجمع الفصحاء ( فارسي )

چو بازگشت همىبرد سوى خيمهء خويش * ز خون ديده كنارى عقيق و دانهء نار مگر كه آهوچشمست يار او كه شده است * به چشم آهو بر چشمهاش باران بار ملك چنان كه از آزادگى سزيد گزيد * نرآهويى چو نگارى ز بتكدهء فرخار دراز گردن و كوتاه پشت و گرد سرين * سياه شاخ و سيه‌ديده و نكو ديدار بچشمش اندر گفتى كشيده بودستى * بسحر سرمهء خوبى و نيكوى سحار به من فرستاد آن را و معنى آن بود است * كه شادمان شو و اندوه و دل براين بگمار در تهنيت عيد رمضان و مدح سلطان محمد بن محمود رمضان رفت و رهى دور گرفت اندر بر * خنك آن كو رمضان را بسزا برد بسر بس گرامى بود اين ماه و ليكن چكنم * رفتنى رفته به و روى نهاده به سفر رمضان گر بشد از راه فراز آمد عيد * عيد فرخنده ز ماه رمضان نيكوتر گاه آن آمد كز شادى پر گردد دل * وقت آن آمد كز باده گران گردد سر بادهء روشن و [ پالوده ] و صافى چو گلاب * ساقى دلبر و شايسته و شيرين چو شكر اثر غاليهء عيدى نارفته هنوز * زان بناگوش كه با سيم زند رنگش بر مطربا آن غزل نغز دلاويز بيار * ور ندانى بشنو تا غزلى گويم تر اى دريغا دل من كان صنم سيمين‌بر * دل من برد و مرا از دل او نيست خبر او دلى داشت گرامى و دل ديگر يافت * كاشكى من دلكى يافتمى نيز دگر دل‌فروشان خراسان را بازار كجاست * تا دلى يابم از ايشان چو دل خويش بزر هركه او گرد بتان گشت چو من بيدل شد * حال از اين‌گونه است اينجا حذر اى قوم حذر