رضا قليخان هدايت

1592

مجمع الفصحاء ( فارسي )

از بيم او [ نكو خو و بخرد ] شدند * ديوانگان گشته خليع الازار در عذر لاغرى معشوق و توصيف لاغرى و ترجيح بر فربهى گويد دل من لاغر كى دارد شاهد كردار * لاغرم من چكنم گو نبود فربه يار لاغران جمله ظريفند و ظريفست كسى * كو چو من دايم با لاغر كان دارد كار عذرخواهى چه كنى گر تو نزارى و ضعيف * من ترا عاشق از آنم كه ضعيفى و نزار شوشهء سيم نكوتر بر تو يا گه سيم * شاخ بادام به‌آيين‌تر يا شاخ چنار مثل فربى و لاغر مثل جان و تنست * روح بايد تن بىروح ندارد مقدار مردم فربى در جامه نگنجد به مثل * لاغر آگاه نگردى كه درآيد بكنار فربى اندر دل من جاى نگيرد چكنم * دل من خرد است اندك‌تر برتابد بار در صفت شكار كردن مير ابو احمد بن محمد بن محمود غزنوى بطريقى از صنايع فرموده دى بلشكرگه اندرون دلبر * صدرهء سبز باز كرد از بر راست گفتى برآمد اندر باغ * سوسنى از ميان سيسنبر گرد لشكر فرونشاند همى * زان سمن بوى زلف لاله سپر راست گفتى كه بر گذرگه باد * نافه‌ها را همىگشايد سر باد زلف سياه او برداشت * تاب او باز كرد يك ز دگر راست گفتى ز مشك بر كافور * لعبتان‌اند [ گشته ] بازى دگر