رضا قليخان هدايت
1593
مجمع الفصحاء ( فارسي )
چون مرا ديد پيش من بگريخت * آن سراپاى سيم ساده [ پسر ] راست گفتى يكى شكارى بود * پيش يوز امير شيرشكر مير ابو احمد آنكه حشر نمود * مردگان را بصيدگاه اندر راست گفتى كه صيدگاهش بود * اندر آن روز نايب محشر [ به كمرهاى ] كوه مردان تاخت * تا بتازند رنگ را ز كمر راست گفتى كه رنگتازان را * اندر آن تاختن برآمد پر بانگ برخواست هر سويى چپ و راست * كوه لرزنده گشت و زير و زبر راست گفتى همى بهم بكفد * سنگ خارا به صد هزار تبر پيش خسرو بتان آهوچشم * آهوان را بدوختند جگر راست گفتى مخالفان بودند * پيش گردنكشان اين لشكر از دگر سو درآمدند به كار * شرزهيوزان چو شير شرزهء نر راست گفتى مبارزان بودند * هريكى جوشنى سياه ببر رنج ناديده كامگار شدند * هريكى بر يكى به نيكاختر راست گفتى كه عاشقانندى * نيكوان را گرفته اندر بر همه هامون ز خون ايشان گشت * لعل چون روى آن بت دلبر راست گفتى بفر دولت مير * سنگ آن دشت گشت سرخ گهر پس بفرمود شاه تا همه را * گرد كردند پيش او يكسر راست گفتى سپاه دارا بود * گشته پيش مصاف اسكندر شادمان روى سوى خيمه نهاد * آن شه خوبروى خوبسير راست گفتى نبرد حيدر بود * بازگشته بنصرت از خيبر در مدح ابو احمد محمد بن محمود بن ناصر الدّين و صفت شكارگاه چهار چيز گزين بود خسروان را كار * نشاط كردن و چوگان و بزم و رزم و شكار