رضا قليخان هدايت
1569
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در مدح سلطان محمود غزنوى گويد برآمد نيلگون ابرى ز روى نيلگون دريا * چو راى عاشقان گردان چو طبع بيدلان شيدا بباريد و ز هم بگسست و گردان گشت بر گردون * چو پيلان پراكنده ميان آبگون صحرا تو گفتى گرد زنگار است بر حراقهء چينى * تو گفتى موى سنجابست بر پيروزهگون ديبا تو گفتى آسمان درياست از سبزى و بر رويش * بپرواز اندر آورده است ناگه بچگان عنقا همىرفت از بر گردون گهى تارى گهى روشن * وزو گه آسمان پيدا و گه خورشيد ناپيدا بسان چندن سوهان زده بر لوح پيروزه * بكردار عبير بيخته بر صفحهء مينا چو دودينآتشى كابش به روى اندر زنى ناگه * چو چشم بيدلى كز ديدن دلبر شود تنها هواى روشن از رنگش مغيّر گشت و شد تيره * چو جان كافر كشته به تيغ خسرو و الا يمين دولت و دولت به دو پيراسته گيتى * امين ملت و ملت به دو آراسته دنيا قوام دين پيغمبر ملك محمود دينپرور * ملك فعل ملك سيرت ملك سهم ملكسيما ز خشم و قوتش جايى كه بنديشد دل بخرد * ز جود و همتش جايى كه انديشد دل دانا نه آتش را بود گرمى نه آهن را بود قوت * نه دريا را بود رادى نه گردون را بود بالا