رضا قليخان هدايت
1570
مجمع الفصحاء ( فارسي )
طواف شاعران بينم بگرد قصر تو دايم * همانا قصر تو كعبه است و گرد قصر تو بطحا و له ايضا نيلگون پرده بركشيد هوا * باغ بنوشت [ مفرش ] ديبا آب زان گشته نيلگون ديدار * كآسمان گشت سيمگون سيمگونسيما چون بلور شكسته بسته بود * گر دراندازى آب را به هوا لوح ياقوت زرد گشت بباغ * بر درختان صحيفهء مينا بينوا گشت باغ مينارنگ * تا ازو برگرفت ابر نوا مطرب بينوا نوا نزند * اندر آن مجلسى كه نيست نوا گرنه عاشق شده است برگ درخت * ازچه رخ زرد گشت و پشت دوتا و له ايضا تا ببردى از دل و از چشم من من آرام و خواب * گه ز دل در آتش تيرم گه از چشم اندر آب عشق تو با چار چيزم يار دارد هشت چيز * مر مرا هر ساعتى زين غم جگر گردد كباب با رخم زر و زرير و با دلم اندوه و غم * با دو چشمم آب و خون و با تنم رنج و عذاب وين عجايبتر كه چون اين هشت با من يار كرد * هشت چيز از من ببرد و هشت چيز تنگياب راحت و آرام و روح و رامش و تسكين دل * نزهت و ديدار و جسم و زينت و فر شباب در رگ و اندر تن و اندر دل و در چشم من * خواب و صبر و روح و خون را اى همه افتاد انقلاب