رضا قليخان هدايت
1540
مجمع الفصحاء ( فارسي )
رزم كيخسرو با تورانيان و رفتن بجانب افراسياب و حركت كردن رستم زال و شبيخون كردن افراسياب بر رستم و شكست خوردن افراسياب همىبود تا بر چه گردد جهان * بدان آشكارا چه دارد نهان چو كيخسرو آمد بدان روى آب * ازو دور شد صبر و آرام و خواب سپه چون گذر كرد زان روى رود * همىداد زان رود هركس درود كزين آمدن كس نداريد باك * بخواهيد ما را ز يزدان پاك از آن آب فرسنگ صد درگذشت * نه دز ماند آباد و نه كوه و دشت چو آورد لشكر به گل زريون * به هر سو بگرديد با رهنمون جهان ديد برسان باغ بهار * در و دشت و كوه و زمين پرنگار سراپردهء شهريار جوان * كشيدند در پيش آب روان جهاندار بر تخت زرين نشست * خود و نامداران خسروپرست شبى كرد جشنى كه تا روز پاك * همى بانگ نوش آمد از تيرهخاك و زان سو بگنگ اندر افراسياب * برخشنده روز و بهنگام خواب سپيدهدمان گاه بانگ خروس * ز درگاه برخاست آواى كوس سپاهى درآمد بهامون بجنگ * كه بر مور و بر پشه شد راه تنگ فزون گشت مردم ز مور و ملخ * كشيدند بر هفت فرسنگ نخ زمين كوه آهن شد از ميخ و نعل * همه روى دريا شد از تيغ لعل بسر بر ز گرد سيه ابر بست * تبيره دل سنگ خارا شكست جهانگشت چون چادر آبنوس * ستاره غمى شد ز آواز كوس زمين گشت جنبان چو ابر سياه * تو گفتى همىبرنتابد سپاه همه نعل اسبان سرگشته خست * همىبود بىتن سر و پا و دست ز بس چاكچاك تبرزين و خود * روان را همىداد تنها درود چو كيخسرو آن پيچش جنگ ديد * جهان بر دل خويشتن تنگ ديد بيامد ز يكسو به پشت سپاه * به پيش جهان داور دادخواه همانگه برآمد يكى باد سخت * كه بشكست شاداب برگ درخت