رضا قليخان هدايت
1520
مجمع الفصحاء ( فارسي )
چو آگاهى آمد بشاه دلير * كه از بيشه پيروز برگشت شير سپاهى ز توران بهم برشكست * همه كامهء دشمنان كرد پست و بيژن شد از بند و زندان رها * ز دست بدانديش نراژدها ز شادى به پيش جهانآفرين * بماليد روى و كله بر زمين چو گودرز و گيو آگهى يافتند * پذيره شدن تيز بشتافتند برآمد خروش و درآمد سپاه * تبيره زنان برگرفتند راه جهاندار خسرو گرفتش ببر * همىگفت كاى رستم پرهنر گسارندهء جام ده من شراب * خورندهء يكى گور كرده كباب ستانندهء شهر مازندران * گشايندهء بند هاماوران گرفته بشمشير ششبار چين * سه ره روم و ده بار تورانزمين ربايندهء تاج افراسياب * فشانندهء خون ابر آفتاب برآرندهء بيژن از چاه تنگ * سر چاه خالىكننده ز سنگ خنك زال كش بگذرد روزگار * به گيتى بماند ترا يادگار خنك شهر ايران و فرخ گوان * كه دارند چون تو يكى پهلوان وزين جمله برتر سر بخت من * كه چون تو پرستنده با تخت من رزم بزرگ ايرانيان و تورانيان و فرستادن افراسياب لشكر بجانب خوارزم بهمراه شيده بخورشيد ماند همه كار تو * به نيكى بهرجاى ديدار تو خجسته بر و بوم زابل كه شير * همىپروراند بجاى دلير دوهفته برآمد ز چين و ختن * هنرمند تركان شدند انجمن همه گنجها كز گه تور باز * پدر بر پدر برهمىداشت راز سر بدرهها را گشادن گرفت * شب و روز دينار دادن گرفت چو لشكر سراسر شد آراسته * بدان بىنيازى شد از خواسته ز گردان گزين كرد پنجه هزار * همه رزمجويان سازنده كار به شيده كه بودش نبرده پسر * ز شيران جنگى برآورده سر