رضا قليخان هدايت
1521
مجمع الفصحاء ( فارسي )
چنين گفت كاين لشكر رزمساز * سپردم ترا راه خوارزم ساز نگهبان آن رزم خوارزم باش * هميشه كمربستهء رزم باش دگر پنجه از نامداران چين * بفرمود تا كرد پيران گزين به دو گفت تا شهر ايران برو * همان تخت و هم بخت سالار نو در آشتى هيچگونه مجوى * سخن جز بخشم و بكينه مگوى كسى كو برد آب و آتش بهم * ابر هر دو بركرده باشد ستم دو پرمايه بيدار و دو پهلوان * يكى پير هشيار و ديگر جوان برفتند با پند افراسياب * پرآرام پير و جوان پرشتاب پس آگاهى آمد به پيروز شاه * كه آمد ز توران بايران سپاه جفاپيشه بدگوهر افراسياب * ز كينه نيامد شب و روز خواب برآورد خواهد همى سر ز ننگ * ز هر سو فرستاد لشكر بجنگ همى زهر سايد بنوك سنان * كه تابد مگر سوى ايران عنان سواران جنگى دو سيصد هزار * بجيحون همىكرد خواهد گذار سپاهى كه هنگام جنگ و نبرد * ز جيحون بگردون برآرند گرد سپهدارشان شيده شيردل * كه از شير بستد بشمشير دل چو بشنيد گفتار كار آگهان * پرانديشه بنشست شاه جهان به كار آگهان گفت كاى بخردان * من ايدون شنيدستم از موبدان كه چون ماه توران برآيد بلند * ز خورشيد ايرانش آيد گزند سيهمار كورا سرآيد بكوب * ز سوراخ غلطان شود سوى چوب چو خسرو به بيداد كارد درخت * بگردد ازو پادشاهى و بخت نشستند با شاه ايران به راه * بزرگان فرزانهء نيكخواه بفرمود تا بر درش گاودم * دميدند و بستند رويينهخم ز ايوان بميدان خراميد شاه * بياراستند از بر پيل گاه بزد مهره و جام بر پشت پيل * زمين زو تو گفتى برآمد دو ميل هوا نيلگون شد زمين نيل رنگ * دليران لشكر چو پشت پلنگ