رضا قليخان هدايت

1483

مجمع الفصحاء ( فارسي )

پسر بىپدر بد پدر بىپسر * همه لشكرش گشته زير و زبر ز بيچارگى پشت برگاشتند * سراپرده و خيمه بگذاشتند سواران تركان پس پشت طوس * روان پر ز كين و زبان پرفسوس همى گرز باريد گفتى ز ابر * پس پشت پرجوشن و خود و گبر ز هامون سپهبد سوى كوه شد * ز پيكار تركان پراندوه شد همه كشته و خسته بود آنكه زيست * شد آن كشته بر خسته بايد گريست نه تاج و نه تخت و نه پرده‌سراى * نه اسب و نه مردان جنگى بپاى دو بهره از ايرانيان كشته شد * دگر خسته از جنگ برگشته شد جهان‌ديده گودرز با پير سر * نه پور و نبيره نه بوم و نه بر ازيشان بر شاه شد آگهى * كه تيره شد آن روزگار بهى چو آمد دگر روز پيكار و جنگ * ز پيمان نگشتند و از نام و ننگ خروشى برآمد ز هر دو سپاه * برفتند گردان سوى رزمگاه يكى تيرباران بكردند سخت * چو باد خزان بروزد بر درخت تو گفتى هوا پر كركس شد است * زمين از پى پيل اطلس شد است درخشيدن تيغ الماس‌گون * بكردار آتش بگرد اندرون شب تيره چون روى زنگى شده * ستاره تن پيل جنگى شده به تيغ و به نيزه در آويختند * همى ز آهن آتش فروريختند ز گودرزيان هشت تن زنده ماند * بدان رزمگه ديگر افكنده ماند ز آوردگه روى برگاشتند * تن كشتگان خوار بگذاشتند همه سوى آن دامن كوهسار * گريزان برفتند و برگشت كار سپاه آمدن به مدد افراسياب از چين و هند و آمدن رستم و فريبرز و سپاه از ايران چو خورشيد برزد ز خرچنگ چنگ * بدرّيد پيراهن مشك رنگ به پيران فرستاده آمد ز شاه * كه از هر درى گرد آمد سپاه نخستين سپهدار خاقان چين * كه تاجش سپهرست و تختش زمين