رضا قليخان هدايت
1471
مجمع الفصحاء ( فارسي )
مراجعت گرسيوز از نزد سياوش و بدگويى نمودن از او در نزد افراسياب و كشتن افراسياب سياوش را ز بيگانه پردخت كردند جاى * نشستند و جستند هرگونه راى به دو گفت گرسيوز اى شهريار * سياوش از آن شد كه ديدى تو پار ز روم و ز چين پيشش آيد پيام * همه ياد كاووس گيرد بجام دو كشور يكى آتش و ديگر آب * بدل يك ز ديگر گرفته شتاب تو خواهى كه بر خيره خفت آورى * مگر باد را در نهفت آورى دل شاه از آن كار شد دردمند * پر از غم شد از روزگار نژند كه گرما بشوريم بر بىگناه * بنپسندد اين داور هور و ماه به دو گفت گرسيوز اى شهريار * مكن خود دگر كار پرمايه خوار تو دانى كه پروردگار پلنگ * نبيند ز پرورده جز زخم چنگ نديده است كس جفت با پيل شير * نه آتش دمان از برو و آب زير اگر بچهء شير ناخورده شير * بپوشد كسى در ميان حرير بگوهر شود باز چون شد بزرگ * نترسد ز آهنگ پيل سترگ سبكسار مردم نه و الا بود * اگرچه گوى سرو بالا بود هر آنجا كه روشن شود راستى * فروغ دروغ آورد كاستى چو بشنيد افراسياب اين سخن * به دو تازه شد روزگار كهن بفرمود تا در دميدند ناى * همان سنج و شيپور و هندى دراى فرنگيس بگرفت گيسو بدست * گل ارغوان را بفندق بخست پر از خون شد آن گيسوى مشكبوى * دلش شد پرآتش پر از آب روى همى مشك پاشيد بر كوه سيم * دو لاله ز خوناب او بر دونيم سياوش بترسيد از بيم جان * و ليكن نمىخواست كشتن نهان چنين گفت زان پس بافراسياب * كه اى پرهنر شاه با جاه و آب چرا كشت خواهى كسى را كه تاج * بگريد برو زار با تخت عاج سپاه دو كشور پر از كين كنى * زمين و زمان پر ز نفرين كنى